انكه ميخواهد بيايد دير كرد
تا به كي در انتظارش ديده بر در دوختن؟
امدن... رفتن... نديدن... سوختن...
وقتي كه سالها تو راجستجو ميكردم...
ولي فهميدم كه تو در مني...
و
من
،
ما
شدم...
چه خوش لحظه ي بود...
(((اگربه مشکل امروزت(غم دیروز)و(اضطراب فردا) را اضافه نکنی مشکلت درهمان روزحل میشود))))
درديست در ما گر اشنايي
گر بيگانه زمايي ما نگويم
گر باما اشنايي از ما جدايي
رسم ادمهايش عجيب است...
گم كه بشوي ... بجاي انكه دنبالت بگردن...!
فراموشت ميكنند...
به خودت قسم كه محتاج بودم تا...
ياريم كن تا با نام تو
........ديشب مشغول كار هاي شبانه ام بودم...
وقتي رسيدم سر يه كار مهمي.. يه دفعه
برام اتفاق عجيبي افتاده بود... خودم تعجب كردم
يه لحظه گفته شد يك سال گذشت... عجيب بود..
توي يك سال خيلي چيزا رو ازم گرفتند.. شايد كسي
باورش نشه ... خوردم كردن و ادعاهامو شكستن...
تموم اونهاي كه باورم داشتند شايد90 درصدشون
حتي فكرشم نميكردن كه من اين طوري بشم ازم.... شدن...
ولي ديشب بهم گفتند كه يك سال گذشت.. و دارن دوباره ميدن
بهم... يادم باشه كه اون مطلبي كه تو پست قبليم نوشتم
از خودم نبود...خودشون گفتند... ا.نم رو انجام يكي از همون
كارهاي شبانه ام ...
شكر...
كه اغاز و پايان كارم و نفس هر لحظه و يارم توي...
من خراب ميكنم و تو دوباره برم ميگردوني و
خوبش ميكني...
چه رنجشي كه من يادم ميره كه نگاهت كنم
ولي تو نگاهت رو از من بر نمبداري...
و چه خنده داره وقتي بخوام حرفي رو بزنم
تا بخوام شروع كنم تو اولين مخاطبمي
چرخ باهر که نشاندت بنشین
هر چه را خواجه روا دید رواست
زتزاوی قضا شکوه مکن
که ز وزن همه کس خواهد کاست
ناگزیر است گل از صحبت خار
چمن و باغ به فرمان قضاست