معنا
هر کجا هستم باشممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم خدا مال من است در وجودم است در دیدگانم و در لحظه لحظه ی نفس کشیدنم مرا در اغوش میگیرد و مرا میفشارد... اسمان مال تو... زمین مال تو... همه چیز مال تو ... دانشی عطا کن تا بشناسم انچرا که تو میخواهی بشناسم همیشه برای خراب کردن فرصت زیاده ولی برای درست کردن چی... ببین یک دیوار رو چقدر طول میکشه خراب کنی و برای درست کردنش چی؟... یارب مباد کز پا جانان من بیفتد درد وبلای او کاش بر جان من بیفتد بگیر تمام چیزهای که به وجودم تعلق ندارند و افزون کن تمام چیزهای که تو برایم صلاح میدانی... خدایا از تو عاجزانه میخوام که اجازه ندی تعلقاتم حکم فرمان سرزومین وجودم شوند و از تو عاجزانه میخوام که عجزهامو در برابرم نمایان کنی... خدایا هیچ ارامشی ماندگار تر از ارامش در حضور تو نیست دلم را در مقابلت حضور بخش... شایسته نیست که جز تو بخواهم خواسته هایم را جزخود قرار مده.. خدایا میدانم که نمیدانم ... این عجز مرا روشن تر از تاریکیهای وجودم کن... ودانشی عطا کن که هر روز به عجزها وناتوانی هایم پی ببرم و هر چه بیشتر با این عجزها به تو نزدیک تر شوم... دیدگانم باز به حقایقی کن که تو میخواهی و ببند بر چیزهای که دیدن انها نا پسند است... خدایا سروپا شورو حالم کن هر روز تشنه تر از روز قبل و هر لحظه بی قرار تر از لحظه ی قبل تا مشتاق تر و بی پروا تر به سوی تو حرکت کنم... خدایا کمکم کن تا تمام دانستها یم را به عمل تبدیل کنم خدایای مهربونم عاجزانه از تو میخوام که نزاری از نقصهایم استفاده کنم تا بتونم خودم رو ثابت کنم نزاری که جز تو حرفی بزنم نزاری لحظه ی بی یاد تو حرکتی بکنم میدونم که از نفسهام بهم نزدیکتری میدونم که هوای منو داری میدونم که منو می بینی و منو امرو نهی میکنی عاجزانه ازت خواهانم که تمام گیرنده های وجودم رو فعال کنی تا بتونم پیامهاتو دریافت کنم... بگذار ببینم ان چرا که تو می پسند لمس کنم ان چرا تو میخواهی بشنوم ان چرا که تو ندا میدهی بگو یم ان چرا که تو میگویی بخواهم ان چرا که تو میخواهی تو جه ام را بیشتر دلم را ارام تر محاسباتم را دقیق تر راهم را هموار تر نزدیکیم را بیشتر کن به مهر و محبتت مسیر حرکتم راتنها به سمت خود هدایت کن که به هر سمتی جز به سمت تو حرکت کنم به بیراهه میروم... چه خوبه که ادم وظیفه ی اعضای بدنش رو بدونه و اونها رو به همون راستا بکشونه تا سعادتمند بشه... مثلا دست وظیفش چیه؟ یادمون باشه که شکر هر نعمت لازمه ... چطور میتونی با دست شکر خدا کنیم؟ در ضمن شکر کردن فقط به زبون نیست؟ خدایا لطفی عنایت کن تا بشناسم اون چیزی رو که تو نیاز میدونی و نشونم اون چیزی رو که میخوای... خدایاکمکم کنتا شکر نعمتهارو در عمل نشون بدم ... باز جمعه ها شدو تو نیامدی الله ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده
های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر
من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست
درد آن بود که از پا درمان من بیفتد
یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست
دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد
ما هم به انتقام ظلمی که کرده با من
ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد
از گوهر مرادم چشم امید بسته است
این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد
من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان
گردون کجا به فکر سامان من بیفتد
خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا
گر آن پری بدستش دیوان من بیفتد
وقت غروب افتاب شدو تو نیامدی
دلها بس تنگ این زمانها شده اند
چشمها در انتظاردیدارت نابینا شدو تو نیامدی
قول و قرار کرد م بادلم تا جمعه ی بعد
گفت: جمعه ها گذشته اند و تو نیامدی
نشینم بر سر راهت شبا روز
نا امید نشدم که در این جمعه هم تو نیامدی
شنیده ام بسی زخم زبان زناباورانت
گویند که چه انتظاریست که باز گذشت و تو نیامدی
پر کشم از اسمان تا کران تا بی کران
شاید وقت ظهورم نشد هنوز برایم تو نیامدی
مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر
اما قدرت تشخيص کمتر داريم
متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما
سلامتی کمتر
بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند
رانندگی می
کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم،
خيلی خسته از
خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات
تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم
چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی
زياد صحبت مي
کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می
گوييم
زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها
به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های
پهن تر اما ديدگاه های باريکتر بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر
لذت می بريم
ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات
همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را
شکافته ايم اما نه تعصب خود را
بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي
ريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری
داريم اما اصول اخلاقی پايين تر
کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری
کنيم، تا
رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما
کميت بيشتر
اما کيفيت کمتری داريم
اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت
اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه
ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما
خانواده های از هم پاشيده
بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را
برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و
منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد
علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد
زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش
است از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز
مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد
عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و
"روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه ای
را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست
داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد
آن مي تواند آخرين لحظه باشد.....
| Design By : Night Skin |

